أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
21
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
با مكّه شوم و نيز روى با مدينه نيارم اينجا محبوس مىباش تا ايمان آورى ايمان درست يا فديه كنى خود را ، عبّاس ديگر باره انديشه كرد و گفت : اگر آن سرّى كه ميان من و امّ الفضل بود بدانست ، اين سرّى بود ميان من و خداى و كس را بر دلها اطّلاع نباشد مگر خداى را و گفت : يا محمّد مرا درست شد بحقيقت كه تو پيغمبر خدائى و ترا از آسمان وحى مىآيد بغيب و اسرار دلها ، دست مرا بگير تا ايمان آرم ايمان درست آنگه ايمان آورد ؛ ايمانش درست شد و اسلامش نيكو گشت پس حقّ تعالى در حقّ او و آن جماعت اين آيت فرستاد و گفت : بگوى ايشان را كه : اگر خداى تعالى از دل شما حقيقت ايمان داند بعوض اينكه از شما بستدند شما را عوض به از آن و بيش از آن بدهد . عباس گفت كه « 1 » : صدق اللّه فيما اخبر ، از من بيست اوقيّه زر ببردند خداى بعوض چندان مال بداد كه بيست غلام خريدم و هر يكى را بسيار مال بدادم تا بتجارت رفتند براى من كمترين غلامى بيست هزار درم سرمايه داشت آنگه گفت : بر خداى تعالى كس زيان نكند مال را كه ببردند باضعاف آن عوض يافتم و مغفرت و آمرزش بر سرى ، آنگه حق تعالى فرمود و گفت : [ وَ إِنْ يُرِيدُوا خِيانَتَكَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ] اى محمّد اگر ايشان خواهند يعنى اين اسيران كه با تو خيانتى كنند تو از آن دلتنگ مباش كه پيش از اين با خداى تعالى نيز خيانت كردهاند يعنى افعالى كردهاند كه صورت خيانت دارد يا گمان بردهاند كه آن از خداى تعالى پوشيده است آن را خيانت نام كردهاند يا با لشكر خداى و دوستان خداى خيانت كردهاند پس لا جرم خداى تعالى به آن خيانت كه كردهاند تمكين كرد از ايشان تا شما بر ايشان غالب شديد بهرى كشته شدند و بهرى اسير گشتند و بهرى بهزيمت رفتند ، همچنين اگر با تو خيانت كنند و نقض عهد تو كنند و با تو در باطن كارى كنند كه ظاهر بر خلاف آن دارند خداى تعالى نيز ترا تمكين كند از ايشان و خداى تعالى عالم است باسرار ايشان و حكيم است به آنچه فرمايد در باب
--> ( 1 ) در غالب نسخ چنين است : « عبد اللّه عباس گفت كه پدر من گفت » .